حكيم ابوالقاسم فردوسى
963
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
پس انگاه گفتش ببهرام پير * كه اى شاه دشمن كش و شير گير بگويم كنون هرچ هستم نهان * بد و نيك با شهريار جهان ز پوشيدنى هم ز گستردنى * ز افگندنى و پراگندنى همانا شتر بار باشد دويست * بايوان من بنده گر بيش نيست همان ياره و طوق و هم تاج و تخت * كزان دختران را بود نيك بخت ز برزين بخنديد بهرام و گفت * كه چيزى كه دارى تو اندر نهفت بمان تا بباشد هم انجا بجاى * تو با جام مى سوى رامش گراى به دو پير گفت اين سه دختر چو ماه * به راه كيومرث و هوشنگ شاه ترا دادم و خاك پاى تواند * همه هر سه زنده براى تواند مهين دخترم نام ماه آفريد * فرانك دوم و سيوم شنبليد پسنديدشان شاه چون ديدشان * ز بانو زنان نيز بگزيدشان ببرزين چنين گفت كاين هر سه ماه * پسنديد چون ديد بهرامشاه بفرمود تا مهد زرّين چهار * بيارد ز لشكر يكى نامدار چو هر سه مه اندر عمارى نشست * ز رومى همان خادم آورد شست بمشكوى زرّين شدند اين سه ماه * همى بود تا مست تر گشت شاه به دو گفت برزين كه اى شهريار * جهاندار و دانا و نيزهگزار يكى بندهام تازيم شاه را * نيايش كنم خاك درگاه را يكى بنده تازانهء شاه را * ببرد و بياراست درگاه را سپه را ز سالار گردنكشان * جز از تازيانه نبودى نشان چو ديدى كسى شاخ شيب دراز * دوان پيش رفتى و بردى نماز همى بود بهرام تا گشت مست * چو خرّم شد اندر عمارى نشست بيامد بمشكوى زرّين خويش * سوى خانهء عنبر آگين خويش چو آمد يكى هفته آنجا ببود * بسى خورد و بخشيد و شادى نمود [ هنر نمودن بهرام گور به نخجير ] بهشتم بيامد بدشت شكار * خود و روز به با سوارى هزار همه دشت يك سر پر از گور ديد * ز قربان كمان كيان بركشيد دو زاغ كمان را بزه بر نهاد * ز يزدان پيروز گر كرد ياد بهاران و گوران شده جفت جوى * ز كشتن به روى اندر آورده روى همى پوست كند اين از ان آن ازين * ز خونشان شده لعل روى زمين همى بود بهرام تا گور نر * بمستى جدا شد يك از يك دگر چو پيروز شد نرّه گور دلير * يكى ماده را اندر آورد زير بزه داشت بهرام جنگى كمان * بخنديد چون گور شد شادمان بزد تير بر پشت آن گور نر * گذر كرد بر گور پيكان و پر نر و ماده را هر دو بر هم بدوخت * دل لشكر از زخم او بر فروخت ز لشكر هر انكس كه آن زخم ديد * بران شهريار آفرين گستريد كه چشم بد از فرّ تو دور باد * همه روزگاران تو سور باد به مردى تو اندر زمانه نوى * كه هم شاه و هم خسرو و هم گوى